استراتژی سازمانی و مدیریت دانش چگونه به یکدیگر مرتبط می شوند؟

ارتباط استراتژی سازمان و مدیریت دانش

استراتژی سازمانی و مدیریت دانش چگونه به یکدیگر مرتبط می شوند؟

استراتژی سازمانی و مدیریت دانش چگونه به یکدیگر مرتبط می شوند؟ عنوان مطلبی است که در پایگاه KM Insight منتشر شده و به ارتباط بین استراتژی سازمان و استراتژی مدیریت دانش می پردازد.

 

اقداماتی که در سازمان تحت عنوان بهبودهای مدیریتی و سیستمی مطرح می شوند،باید همراستا با استراتژی‌های کلان سازمان باشند که اگر اینچنین نباشد،؛ کلیه این اقدامات بی‌نتیجه خواهد بود و از آن مهم‌تر نمی‌توان میزان موفقیت اقدامات را از طریق شاخص‌های عملیاتی مورد سنجش قرار داد. مدیریت دانش نیز این موضوع مستثنی نیست و نیاز به تدوین استراتژی دارد. استراتژی مدیریت دانش چارچوب حرکت در جهت اهداف سازمان را مشخص می‌کند. اما نکته مهم در تدوین استراتژی مدیریت دانش، تلاش برای ایجاد ارتباط و همراستایی آن با استراتزی‌های سازمان است. در مطلب پیش رو که اخیرا توسط KM Insight منتشر شده؛  به این موضوع پرداخته که در ادامه آن را با هم مرور می‌کنیم.

استراتژی سازمانی و مدیریت دانش چگونه به یکدیگر مرتبط می شوند؟

استراتژی مدیریت دانش، یک نقشه دقیق است که اقدامات لازم برای رسیدن به اهداف مدیریت دانش را به صورت کامل و جامع ترسیم می‌نماید. تدوین استراتژی مدیریت دانش، پایه‌های اصلی و بنیان مدیریت دانش را تقویت بخشیده و موجب استحکام عملیات اجرایی مدیریت دانش در بازه‌های زمانی برنامه‌ریزی شده می شود، لذا مدیریت این برنامه توسط سازمان قابل رصد و اندازه گیری است.

مدیران آگاه هستند که استراتژی سازمانی شامل چهار رکن اصلی می‌شود: تحلیل، کنش‌گرایی، حالت تدافعی و آینده‌نگری. اما به عنوان یک مدیر چطور می‌توانید از این چهار رکن استفاده کنید.؟

محققان یک تعریف اولیه برای درک این استراتژی‌ها ارائه کرده‌اند:

  •  تحلیل(Analysis)

میزانی که ریشه مشکلات برای فراهم کردن بهترین راه حل مورد بررسی قرار می‌گیرد و نهایتاً منجر به اختصاص بهینه‌تر منابع برای حل مشکلات و همچنین دستیابی به اهداف سازمانی می‌شود.

استراتژی تحلیل به عنوان “تمایل به جستجو برای مشکلات و دلایل ریشه‌‌ای آن ها و سپس یافتن گزینه‌های بهتری برای حل آن‌ها”، در نظر گرفته می‌شود. استراتژی تحلیل یک کلمه آکادمیک است که برای حوزه نظارت مدیران بسیار قابل کاربرد است. به عنوان مثال، استراتژی تحلیل به توانایی‌های شرکت‌ها در خلق دانش و ایده‌های جدید بسیار زیاد مرتبط است و نقش تعیین‌کننده‌ای در به دست آوردن دانش ایفا می‌کند. بنابراین، استراتژی تحلیل می‌تواند فرایند خلق دانش و نوآوری را بهبود بخشد و بعد از آن می تواند کیفیت محصول و خدمات شرکت‌ها را افزایش دهد.

  • کنش‌گرایی(Pro-activeness)

میزانی که یک شرکت به طور مستمر در جستجوی فرصت‌های نوظهور در محیط کسب و کار خود است و سپس به طور فعالانه در استفاده از این فرصت‌ها از طریق پاسخگویی به روندهای جدید مشارکت دارد.

مدیران از استراتژی کنش‌گرا برای یافتن فرصت‌های جدید و پاسخگویی کنش‌گرایانه به چالش های موجود در محیط های خارجی  استفاده می‌کنند. بنابراین، استراتژی کنش‌گرایانه می‌تواند سطح بالاتری از دانش را از طریق ایجاد تعاملات با محیط های خارجی فراهم کند. همانطور که مدیران به طور اثربخش از مدیریت دانش برای پروژه ها و سرمایه گذاری‌های سازمانی استفاده می‌کنند، به بررسی مستمر محیط های کسب و کار خارجی نیز نیاز دارند. استراتژی کنش‌گرایانه بدین گونه شرکت‌ها را به شناسایی تغییرات در محیط‌های خارجی توانمند می‌سازد و از این رو به آن‌ها کمک می‌کند تا به صورت فعالانه به این تغییرات سریع نوظهور پاسخ سریع دهند.

  •  حالت تدافعی(Defensiveness)

این استراتژی به عهده گرفتن رفتارهای دفاعی را پیشنهاد می‌کند که به کارگیری این رفتارها افزایش کارایی و کاهش هزینه‌ها در حین حفظ و پشتیبانی مستمر آنالیز بودجه و نقاط سر به سر را به همراه دارد. معمولاً بعضی مدیران در هنگام ضرورت به استراتژی تدافعی معتقدند که ارتباط منفی با حوزه نظارت آن‌ها دارد. رویکرد استراتژیک تدافعی کارایی را از طریق کاهش هزینه‌ها افزایش می‌دهد و باعث افزایش فرآیندهای استفاده مجدد از دانش در شرکت ها می‌شود.

  •  آینده نگری(Futurity)

میزانی که فرایند تصمیم‌گیری استراتژیک یک رویکرد دو طرفه به شکل تاکید همزمان بر اثربخشی بلندمدت و کارایی کوتاه مدت‌تر اتخاذ می‌کند. استراتژی‌های مربوط به آینده‌نگری نیز می‌تواند عملکرد مدیریت دانش را  ارتقا بخشد. بدین منظور مجموعه‌ای از دستورالعمل‌های شفاف و مشخص برای سازمان‌ها برای دنبال کردن روندهای آینده در محیط کسب و کار و مطابق با آن انجام آنالیزwhat-If و اختصاص منابع سازمانی تدوین می‌شود. این موضوع دقیقاً منطبق با حوزه نظارت مدیران است و می‌تواند ریسک عملیاتی را محدود کند.

 

این چهار اصل، سوالات مهمی راجع به اینکه چطور مدیران می‌توانند به صورت موفقیت آمیز استراتژی سازمانی را ایجاد کنند و متعاقباً عملکرد مدیریت دانش را در همه سطوح سازمان بهبود بخشند، مطرح می‌کند. توانایی یک سازمان برای افزایش بهبود عملکرد مدیریت دانش، هنگامی‌که مدیران استراتژی‌های موثری در روش‌های اصلی مدیریت افراد، منابع و سودآوری ایجاد و اجرا می‌کنند، می‌تواند تا حد زیادی تحت تاثیر قرار بگیرد. مدیران در حال حاضر می‌توانند بفهمند که چطور نه‌تنها به صورت مستقیم عملکرد مدیریت دانش را پشتیبانی کنند، بلکه می‌توانند فرآیند تصمیم‌گیری استراتژیک اثربخشی را ترویج دهند که فرایندهای مدیریت دانش را در داخل سازمان توانمند می‌سازد.

 

منبع:

https://kminsight.co.uk/insights/corporate-strategy-and-knowledge-management-how-are-they-linked-

 

نوشتن دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*

2 × یک =