داستان سرایی در مدیریت دانش

داستان‌سرایی؛ ابزاری برای مدیریت دانش در سازمان

این مقاله به نقش داستان‌سرایی در مدیریت دانش می‌پردازد. مشابه با مزایایی که داستان‌سرایی در بُعد فردی به همراه داشت، در بُعد تیمی و سازمانی نیز داستان‌سرایی برای هر دو جایگاه روایت‌کننده و شنونده مزایایی به همراه دارد. در جایگاه راوی، تیم‌ها هم می‌توانند در طی فعالیت‌های اجرایی خود، خالق داستان‌ها باشند و هم اینکه به‌صورت برنامه‌ریزی‌شده داستان خود را ارائه کنند.

مزایای داستان‌سرایی در بُعد تیمی و سازمانی

در این رویکرد، هم ارائه داستان و هم درس‌هایی که باید از آن داستان آموخته شود، یعنی دانش به‌دست‌آمده، به‌عنوان یک فعالیت مبتنی بر تیم انجام می‌شود.  داستان‌سرایی با رویکرد تیمی، می‌تواند به ایجاد و توسعه انجمن‌های خبرگی در سازمان یاری رساند.

فراهم کردن زمان و مکانی برای خلق و ارائه داستان می‌تواند به تقویت حس تعلق سازمانی، ارزش‌ها و علاقه مشترک کمک کند. در بُعد تیمی، داستان‌ها می‌توانند در چندین زمینه اعم از شروع یک ایده جدید (در یک تیم)، تعامل اعضای جدید (ایجاد تیم)، اصلاح روابط (در داخل و بین تیم‌ها) و به‌اشتراک‌گذاری دانش (درون و بین تیم‌ها) مفید باشند. چنانچه داستان‌سرایی بخواهد تکنیکی اثربخش و کارا در سازمان تلقی شود، نه‌تنها باید مزایای آن در سطح فردی و یا تیمی را در نظر گرفت، بلکه باید پیوند مشخصی بین اهداف داستان‌سرایی و اهداف سازمانی برقرار کرد.

درمورد مزایای داستان‌سرایی در سازمان نکته های زیادی ذکر شده است ولی پتانسیل ایجاد و انتقال (اشتراک) دانش این تکنیک، به‌خصوص در تسهیل ایجاد و اشتراک دانش ضمنی، بسیار پررنگ است.

مثال‌هایی از داستان‌سرایی در مدیریت دانش

مثال‌های متعددی از به‌کارگیری داستان در سطح سازمانی در سازمان‌های مختلف وجود دارد. به‌عنوان‌مثال می‌توان به استفاده از داستان‌سرایی در شرکت زیراکس [1] اشاره کرد که توسط اپراتورهای تعمیرات با هدف اشتراک دانش در حوزه دستگاه‌های تولیدی این شرکت، مشکلات و تعمیرات آنها در زمان‌های صرف صبحانه، ناهار و یا قهوه بعدازظهر، انجام می‌شد.

در نمونه‌ای دیگر می‌توان به تجربه شرکت آی‌بی‌ام گلوبال سرویسز [2] در اشتراک داستانی که به‌صورت کاملا اتفاقی برای یکی از مشتریانش رخ داده بود اشاره کرد که در عرض 2 روز، به 3 زبان و در 6 کشور جهان و بیش از 600 مرتبه شنیده شد.

ویژگی داستان‌سرایی در مدیریت دانش

یکی از ویژگی‌های مهم داستان‌ها این است که خط سِیر و ریشه و علت یک موضوع را از ابتدا تا انتها بیان می‌کنند، به‌طوری‌که افراد به‌راحتی متوجه چیستی و چرایی موضوعات می‌شوند. داستان‌ها به ایجاد یک چشم‌انداز مشترک بین کلیه سطوح سازمان کمک می‌کنند و باعث تقویت همکاری می‌شوند. داستان‌ها همچنین به یادآوری آسان دانشی که به اشتراک گذاشته شده است، کمک می‌کنند و بزرگترین منفعت بهره‌گیری از داستان‌سرایی در مدیریت دانش، توانایی این تکنیک در کسب دانش ضمنی پرسنل است.

از دیگر مزایای داستان‌سرایی در سازمان می‌توان به ایجاد بستری برای بیان تجربه سازمانی پرسنل یا مشتری، تایید گرفتن از مدیران برای اجرای طرح‌ها و برنامه‌ها در سازمان، اجتماعی شدن پرسنل جدید و ایجاد چشم‌انداز و استراتژی به‌صورت مشترک اشاره کرد.

مثالی برای داستان‌سرایی در اجرای پروژه

به‌عنوان‌مثال در رابطه با تایید گرفتن از مدیران درمورد اجرای طرح‌ها و برنامه‌ها در سازمان، می‌توان به داستان زیر اشاره کرد:

“چند تن از مهندسان یک شرکت بزرگ نفتی می‌خواستند روشـی جدیـد در حفـر چـاه عمیـق دریایی در شرکت پیاده کنند. این روش جدید مدت‌زمان پروژه را از حدود 18، 12 ماه به 4 مـاه کـاهش مـی‌داد و در وقت و هزینه صرفه‌جویی زیادی می‌کرد. آن‌ها قبلاً ایـن روش را در شـرکت دیگـری پیـاده کـرده بودند و تصور می‌کردند به محض این که ایده را مطرح کنند، شدیداً مورد استقبال قرار مـی‌گیـرد ولی برخلاف انتظارشان پس از طرح ایده، هرکس دلیلی آورد کـه انجـام ایـن پـروژه در سـازمان امکان‌پذیر نیست.

آن‌ها طرح خود را به‌صورت پروپوزال چندین بار به مدیران عـالی ارائـه کردنـد، ولی با همه دلایل و نمودارها و اسلایدهایی که از مزایای طراح ارایه کردند؛ هربار طـرح رد شـد. به‌عنوان آخرین تلاش تصمیم گرفتند ازطریق داستان‌سرایی وارد شوند. این بار ایـده خـود را در جمع و به‌صورت شفاهی ارائه دادند، البته نه به صورت مستقیم بلکـه بـه صـورت تجربـه‌ای که در شرکتی دیگر پیاده شده بود. این کار مؤثر واقع شد و ایده مورد پذیرش مدیران قرار گرفت. پروژه همـان پـروژه بود، ولی این بار به زبان دیگر یعنی به زبان داستان بیان شده بود و توانسته بود افراد را تحت تـأثیر قـرار بدهد.

داستان‌سرایی به‌عنوان تکنیکی که با الگوهای ذهنی مطابقت دارد، با ایجاد حس صمیمت و آشنایی در کارکنان به افزایش مشارکت آن‌ها را در یپاده‌سازی مدیریت دانش منجر خواهد شد.

از این منظر داستان‌سرایی را می‌توان به‌عنوان چهارچوب صمیمانه‌شده تجربه‌ها نیز تلقی کرد.

همان‌گونه که در فوق ذکر شد داستان‌‌سرایی می‌تواند به‌عنوان ابزاری برای پیاده‌سازی مدیریت دانش در سازمان‌ها مورداستفاده قرار گیرد. تجربه نشان داده است که این تکنیک می‌تواند از پس برخی شرایط به‌خوبی برآید و حتی در زمان‌هایی مدیریت دانش را از بن بست برهاند. تنوع ابزارها به مدیریت دانش کمک خواهد کرد که متناسب با هر شرایطی یکی از این ابزارها را به ‌کار گرفته و از پس موقعیت‌های مختلف به‌خوبی برآید.

 

 

منابع:

Storytelling and knowledge management: what’s the story so far? by PKJ Tobin

دانایی فرد حسن, شکاری حمیده. ارتقای پارادایم تفسیری در نظریه سازمان: تاملی بر رویکرد داستان سرایی سازمانی.‎

[1] Xerox

[2] IBM Global Services

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه − 1 =