به عمل کار برآید به سخندانی نیست! مشارکت رهبران سازمان در مدیریت دانش موضوع بسیار کلیدی در استقرار مدیریت دانش است که در موفقیت اجرای مدیریت دانش تاثیر بسیار زیادی دارد. نوشتار پیش رو به این موضوع مهم پرداخته است.
مشارکت رهبران سازمان در مدیریت دانش
جلسه آغاز پروژه در یکی از سازمانهای دولتی بود و آقای دکتری که یکی از اعضای هیئت مدیره آن سازمان بودند، در حضور مدیران ارشد سازمان به ضرورت مدیریت دانش و جایگاه آن در سازمان میپرداخت. طی مدت سخنرانی، در مدح حضور پررنگ همه، از بالا تا پایین سازمان در فرآیند مدیریت دانش، غزلها سرود! ما هم گفتیم به به؛ عجب پروژهای بشه طرح مدیریت دانش این سازمان! نشان به آن نشان که ما این بزرگوار تا تا انتهای پروژه ندیدیم و تعریفی جدید از مشارکت مدیران سازمان در مدیریت دانش از ایشان آموختیم!
به عمل کار برآید به سخندانی نیست!
جین اترسون در سال ۱۹۷۲ به سمت سردبیری روزنامه سنتپطرزبورگ انتخاب شد. مأموریتش این بود که روزنامه را به سطح بالاتری ارتقا دهد، اعتبار آن را از روزنامه ای خوب به روزنامهای جسور با اخبار مهم و تاثیرگذار بهبود بخشد. انجام دادن این مأموریت مستلزم تغییراتی عمده نه فقط در شیوه نگرش جامعه به روزنامه، بلکه در شیوه تفکر خبرنگاران روزنامه درباره خود و نقششان بود. همچنین چون که سازمانها و افراد بزرگ و برجسته دیگر از انتقاد و پرسشگری روزنامه در امان نبودند، گاهی اوقات رفتار بسیار نامناسبی با خبرنگاران آن داشتند. چند سال پس از حضور پترسون در روزنامه، او در مهمانی سردبیر بخش خارجی روزنامه حضور یافت. هنگامی که داشت به خانه برمی گشت به چراغ قرمز رسید و به دلیل بی دقتی به خودروی کناری برخورد کرد. افسر پلیس به صحنه تصادفی آمد و دریافت که او در حالت مستی رانندگی کرده است.
پترسون با هاب هایمن، یکی از خبرنگاران قدیمی روزنامه که به تازگی سردبیر اجرایی شده بود تماس گرفت و درخواست کرد درباره دستگیری او به دلیل رانندگی در حین مستی مقالهای بنویسد. آن طور که هایمن به خاطر میآورد، او تلاش کرد پترسون را از این تصمیم منصرف کند و به او گفت که دستگیری رانندگان مستی که تصادف آنان با زخمی یا تلفات همراه نبوده است، در روزنامهها پوشش داده نمیشود، حتی زمانی که راننده مذکور فرد برجسته و مشهوری باشد. اما پترسون به طور کامل مصمم بود و اصرار داشت که مقاله نوشته شود و در صفحه اول روزنامه چاپ شود. پترسون، که هنوز بین کارکنان روزنامه فردی خارجی محسوب میشد، میدانست اگر میخواهد کارکنانش از بالاترین استانداردهای روزنامه نگاری پیروی کند، باید خود او این استانداردها را در عمل اجرا کند؛ حتی اگر به زیانش باشد.
لزوم تعهد واقعی و مشارکت مدیران
رهبران معدودی را میتوانید بیابید که به خواست خود در صفحه اول روزنامه، به باد انتقاد و سرزنش گرفته شوند. اجرای اقداماتی که دیگران را به آن تشویق میکنید (خواه پذیرش کاهش حقوق در شرایط نامساعد اقتصادی شرکت باشد، خواه سپری کردن روزی در کنار کارکنان خط تولید و همکاری با آنان) برای نهادینه شدن آن اقدام که قبلا در اهمیت آن سخن گفته و تاکید کردهاید، امری بدیهی و ضروریست. چه بسیار دفعاتی که با شرایط مثال اول این مقاله رو به رو شدهایم؛ نوع سازمان هم تفاوتی ایجاد نمیکند؛ دولتی یا خصوصی؛ آنچیزی که آزاردهنده است، شکاف بین حرف و عمل برخی از مدیران و عدم مشارکت مدیران سازمان در اقدامات بهبودی است.
مدیران بزرگ به دنیا نمیآیند، ساخته میشوند![1]
از بیوفایی آن عضو هیئت مدیره گفتم، برای تلطیف فضا هم که شده، خاطرهای خوب نقل کنم؛ خاطره خوب استقرار مدیریت دانش در یکی از سازمانهای دولتی که برای همیشه با من خواهد ماند! در آن پروژه، یکی از مدیران ارشد از همان روز اول حمایت خود از موضوع را بدون هیچ شلوغکاری اعلام کرد و الحق و الانصاف، معنای واقعی مشارکت مدیران سازمان را نشان داد.حمایت ایشان از کوچکترین اقدامات پروژه تا حمایتهای بودجهای از طرح را در بر میگرفت. در یکی از موارد خود به چشمان خود دیدم که جلسهای بسیار مهم در سطح وزارتخانه را به خاطر جلسه تیم مدیریت دانش کنسل کرد!
ایشان باعث شدند تا یقین حاصل کنم که خواستن اگر واقعا خواستن باشد، میتواند به توانستن هم تبدیل شود و مهمتر از آن، میتوان حرف زد و به آن عمل کرد! امیدوارم آن عزیز دوست داشتنی! هر جای ایران که هست، سلامت و پایدار باشن و در انتها باز هم امیدوارم که همه مدیران و کارکنان، با درک جایگاه خود، در حمایت از اقدامات مثبت و اثربخش مدیریت دانش، تیم مدیریت دانش و سفیران دانش سازمان را همراهی کنند.
منابع:
راهنمای بقا برای رهبران؛ رونالد هایفیتز و مارتی بینسکی
10 مقاله مدیریت تغییر از هاروارد که باید بخوانید
پانوشت
[1] برگرفته از نام کتابی با همین عنوان، نوشتهی جولی ژو و یکی از پرفروشترین کتابهای مجلهی وال استریت