چهل‌و چهارمین شماره مجله مدیریت دانش و نوآوری دانا منتشر شد

در سال‌های اخیر بسیاری از سازمان‌ها به ضرورت استقرار مدیریت دانش پی برده‌اند و تلاش کرده‌اند با طراحی ابزارها، سامانه‌ها و فرایندهای مختلف، جریان دانش را در سازمان خود تقویت کنند. با این حال تجربه‌های متعدد نشان می‌دهد که موفقیت در پیاده‌سازی مدیریت دانش تنها به استقرار یک نرم‌افزار یا طراحی چند فرایند دانشی محدود نمی‌شود. مدیریت دانش زمانی به نتایج واقعی می‌رسد که به‌طور هم‌زمان چهار بعد اساسی در سازمان مورد توجه قرار گیرد: رهبری، کارکنان، فرایندها و فناوری.

بعد رهبری نقش جهت‌دهنده و مشروعیت‌بخش به مدیریت دانش را ایفا می‌کند. حمایت و تعهد مدیران ارشد، تعیین چشم‌انداز دانشی، تخصیص منابع و الگوسازی رفتاری از سوی رهبران سازمان، بستر لازم را برای شکل‌گیری و تداوم ابتکارات دانشی فراهم می‌کند. بدون این حمایت راهبردی، بسیاری از برنامه‌های مدیریت دانش در سطح پروژه‌های مقطعی باقی می‌مانند و به بخشی پایدار از نظام مدیریتی سازمان تبدیل نمی‌شوند. در کنار رهبری، طراحی و استقرار فرایندهای مناسب نیز اهمیت زیادی دارد. مدیریت دانش باید در دل فعالیت‌های روزمره سازمان جریان پیدا کند؛  سامانه‌های مدیریت دانش، شبکه‌های اجتماعی سازمانی، پایگاه‌های درس‌آموخته و ابزارهای جست‌وجوی دانشی می‌توانند دسترسی به دانش را تسهیل کرده و سرعت گردش آن را افزایش دهند. با این حال فناوری بیشتر نقش توانمندساز دارد؛ یعنی می‌تواند فرایندهای دانشی را تسهیل کند، اما به‌تنهایی قادر به ایجاد فرهنگ تسهیم دانش نیست.

در میان این چهار بعد، تجربه بسیاری از سازمان‌ها نشان می‌دهد که «بعد کارکنان» و به‌ویژه مؤلفه‌های فرهنگ سازمانی و مدیریت تغییر، پاشنه آشیل بسیاری از برنامه‌های مدیریت دانش است. به همین دلیل، پیاده‌سازی موفق مدیریت دانش بیش از آنکه یک پروژه فناورانه باشد، یک فرایند تغییر فرهنگی و رفتاری در سازمان است. ایجاد انگیزه برای تسهیم دانش، طراحی نظام‌های تشویقی مناسب، توسعه مهارت‌های دانشی کارکنان و مدیریت هوشمندانه مقاومت‌ها، عواملی هستند که می‌توانند مشارکت واقعی افراد را در این مسیر شکل دهند.

برچسب ها :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هشت − 2 =