مباحثات قابلملاحظهای ميان مشاوران، نظریهپردازان و دستاندرکاران درباره اينكه چه كسي كارآمدترين مدير ارشد دانش میتواند باشد وجود دارد. بااینحال، بسياري بر اين امر توافق دارند كه مدير ارشد دانش نبايد همان مدير ارشد اطلاعات با عنوان جديد باشد. استدلال اين است كه اين مقام دانشي به شخصي با دركي عميق از دانش و يادگيري نياز دارد، نه صرفاً يك كارمند فني كه به انجام اختلاط سازماني و بهکارگیری هرازگاهی چند اصطلاح دانشي قادر باشد. مباحثات مشابهي نيز با ظهور مقام ارشد اطلاعات رخ داد. حتي در آن زمان طرفداران مدير ارشد اطلاعات محض استدلال میکردند كه اطلاعات يك موضوع تجاري- سازماني و دادهها يك موضوع فني هستند. در بسياري از سازمانها مدير ارشد اطلاعات والاترین شخص فناوری اطلاعات باقي میماند. حتي زماني كه مدير ارشد اطلاعات بهجای زمینههای فني، زمینههای آموزشي عمومي سازماني–تجاري داشته باشد، مسئولیتها بيشتر فني هستند تا سازماني و تجارت گرا. مدير ارشد اطلاعات مسئول ساخت، اجرا و حفظ زيرساخت فني، رايزن استفاده از فناوري اطلاعات در جهت بسط راهبرد کسبوکار سازمان، و توسعه برنامه براي بهکارگیری فناوري اطلاعات در منافع راهبردي سازمان است. مدير ارشد اطلاعات بايد در ضمن فناوري اطلاعات قابلاعتماد و كارآمد را اداره كند و كارهايي را كه قبلاً بر عهده مديران دادهپردازی و نظامهای اطلاعات مديريت بود، انجام دهد. اغلب، مديري ارشد اطلاعات مدير دادهپردازی با بودجه كلان براي انجام كارهاي پیچیدهتر است. علیرغم تمايل مدير ارشد اطلاعات كه میخواهد عضو كليدي اجرايي در چرخه داخلي تلقي شود، ولي اين امر يك استثناء است تا قاعده. يكي از صاحبنظران به نام جري اَش، مشاور مديريت دانش در اتحاديه خدمات فني مشكل مديران ارشد اطلاعات را در خلال گذر از پردازش داده در يك مباحثه وصل–خط در مجمع مديريت دانش اینچنین توصيف میکند:
متخصصين فناوري اطلاعات تا سطح مدير ارشد اطلاعات ارتقاء پيدا كرده و انتظار میرفت كه رهبري آنجا را به عهده بگيرد. آنها به آپارتمان روسا دعوت شدند و نهتنها مسئوليت ساختن نظامهای اطلاعاتي به آنها داده شد، بلكه بهرهبرداری از آنها براي نيازهاي عملي سازمان نيز به آنان واگذار گرديد؛ ولي بسياري از فناوران در فناوري اطلاعات آموزش ديدند، نه در محتواي اطلاعات، و لذا درزمینهٔ هماهنگي نقش يا ترميم شكاف فناوري و سازمان خوب مجهز نشدند. نقش غيررسمي و ناكامي مدير اجرايي با خبر عدم تحقق سرمایهگذاری مبتني بر فناوري رو به رشد نهاد»
آن موقعيت در خلال روزهاي عصر فناوري يك هنجار به شمار میرفت. ولي امروز، سازمانها وارد موقعيتي میشوند كه برخي بدان عصر دانش اطلاق میکنند(برخي ديگر آن را ادامه و تداوم عصر اطلاعات میدانند)
اَش ادامه میدهد: «در عصر دانش، سازمان در جستجوي رهبري است كه بتواند ارزش را از انبارهاي اطلاعات بيرون بكشد، رهبري كه اكنون مدير ارشد دانش ناميده میشود»
مهارتهای مدیر ارشد دانش
مدير ارشد دانش بايد مهارتها و تجارت متنوع زير را به سازمان بياورد:
- فراست و تيزهوشي تجاري– سازماني
- تهور
- رهبري
- تجربه چندنقشي
- بينش مبتني بردانش
- ائتلاف و همرأيسازي
- توسعه جامعه (توسعه جامعههای اطلاعاتي)
چيزي كه صحبت از آن نشده ولي توصيه شده، الزامات تجربه چند نقشي و بينش اطلاعاتي است كه لازمه دانش و مهارت فني میباشد. كارشناس عصر دانش بدون داشتن مهارت فني در ارائه به هنگام منافع دانش براي سازمان مشكلاتي خواهد داشت.
درعینحال اَش و ساير مشاوران اصرار دارند كه سازمانها الزامات فني را کماهمیت جلوه میدهند راهبردهاي اوليه براي پر کردن اين موقعيت شغلي عموماً از همان شیوهای پيروي میکند كه منجر به نااميدي گسترده در عملكرد مديران ارشد اطلاعات شد، آنچه خواسته شده بود اين بود: فناوري براي سرپرستي سازمان.»
اَش اینگونه استدلال میکند كه مشكل فناوران بهعنوان مديران ارشد دانش اين است كه آنها فاقد علاقه، مهارتها و تجاربي هستند كه بتواند بينش، رهبري و تخصص سازماني را، كه از استلزامات حياتي براي مدير ارشد دانش به شمار میرود، فراهم آورند «كارشناسان فناوري جهت تقسیمبندی فناوري کسبوکار بايد قدم بلندي در سرتاسر سازمان بردارند تا بتوانند مجموعه نيازهاي مهارتي را برآورده سازند. رهبران « مجرب کسبوکار (درعینحال) پرش کوتاهتری به سمت فناوري دارند»
درحالیکه با اين استدلال ازحيث نظري روا به نظر میآید و اَش نيز ادعا میکند كه با همانندسازیها اين مطلب اثباتشده، ليكن در عمل بهگونهای نتیجهبخش اثبات نشده است. اگرچه بسياري از مديران ارشد اطلاعات كه فناور نيز بودند، صرفاً ازلحاظ استدلال، شايد در شروع عصر مديريت اطلاعات ناامیدکننده بودهاند، ولي برخي مديران ارشد اطلاعات غيرفناور هم همینگونه بودهاند. سازمانها در مواجهه با چالشهای نظامهای شیء محور، و عنصرمحور توزيعي، پیچیدگیهای محاسباتي مشتري/ خدمات رسان ، ظهور سريع اينترنت و وب و مواردي نظير آن، از مديران ارشد اطلاعات غيرفناور دوري جستهاند. آيا مديران ارشد دانش كسب و كارمدار، چالشهای فني تغيير به هدفهای دانش و محیطهای يادگيري واقعي را میتوانند برآورده سازند؟
هنوز هم اَش يك مورد قویتر را موردبررسی قرار میدهد و آن اين است كه راهبرد مدير ارشد دانش که عمدتاً بر مديريت فناوري اطلاعات تأكيد میکند به احتمال خيلي زياد با شكست مواجه میشود؛ زيرا سرمايه دانش شركت تماماً در نظامهای اطلاعات جاي ندارند. در حقيقت كاركنان دانش نمايانگر بخش وسيعي از انبار اطلاعات غير وصل–خط میباشند كه آنها را در ذهن و مغز خود و در بخشهای چندگانه اطلاعات در درون يك سازمان پيچيده ذخيره میکنند. اين يك تمايز آشكاري است بين خواستههای يك مدير ارشد دانش كسبوكارمدار و سرگذشت قبلي يك مدير ارشد اطلاعات فناورمحور.»
اين گزارش يك مسئله معتبر ارائه میدهد: ظاهر ساختن دانش، در اختيار گذاشتن آن بهطوریکه سايرين بتوانند آن را مورداستفاده قرار دهند، و انتقال تمام چالشهای سخت آن به هر مدير ارشد دانش، چه فناور و چه غيرفناور. راهحلها دربرگیرنده روابط انساني و مهارتهای فني خواهد بود. اَش بر اين باور است كه مديران ارشد دانش غيرفناور، بهسادگی میتوانند اين هدف را تحقق بخشند. «مدير ارشد دانش در همداستان كردن افرادي كه همكاري آنها جهت ايجاد تیمها و اتلافهایی كه بينش و راهبردهایشان به بارور شدن و به ثمر رسيدن كمك میکند، مهارت به دست میآورد. مدير ارشد دانش در ايجاد انگيزه و الهام بخشي به افراد براي غلبه بر موانع عمده منابع، دیوانسالاری، سياسي و اجتماعي غلبه پيدا كنند تا فرصتهای تحقق نايافته انساني و سازماني را محقق سازند، مهارت كسب میکنند»
ولي اعتماد اَش به اثربخش بودن مدير ارشد دانش غيرفناور در عمل به اثبات نرسيده است. در اين مرحله، بسياري از سازمانها منتظر رهبري فناوري اطلاعات جهت پر کردن نقش مدير ارشد دانش هستند. بنابراين از مديريت دانش اطلاعات مدار انتظار میرود از آغاز به نتيجه برسد. سازمانها نهايتاً بينش وسیعتر را تكامل میبخشند. درهرصورت، سازمانها بهطورکلی درصدد تحقق مديريت دانش با يك انفجار بزرگ
نيستند؛ زيرا اين امر كاري بسيار گسترده و متنوع است و بايد در طول زمان صورت پذيرد. بخشي از مشكلات پر كردن جاي مدير ارشد دانش يافتن مديران اجرايي واجد شرايط میباشد. مديران کسبوکار كه فقط اخيراً مديريت مبتني بر اطلاعات را پذیرفتهاند دقيقاً با ریزهکاریها و ظرافت مديريت دانش و يادگيري هماهنگ نيستند. در حقيقت، مشاوران يادگيري گزارش میدهند كه مفهوم سازمان يادگيرنده مبتني بر دانش بهگونهای است كه نمیتوان آن را به مديران اجرايي شرکتهای عادي واگذار كرد. مديران اجرايي نامزدهاي محتملي براي پر كردن نقش مدير ارشد دانش نيستند. بهموازات رشد تقاضا براي متخصصان دانش، برحسب آنچه كه كارن كاريلو میگوید، حداقل يك دانشگاه به پركردن اين شكاف كمك كرده است. دانشكده نظامها و مديريت اطلاعات دانشگاه كاليفرنيا در بركلي يك دوره فوقلیسانس جهت آموزش دانشجويان در مهارتهای موردنیاز مدير ارشد دانش يا ساير تخصصهاي مربوط داير نموده است. اين مهارتها با گنجانيدن سازماندهی، دستکاری، تصفيه و ارائه مهارتها، چيزي بيش از صرف يافتن اطلاعات را دربرمیگيرند. برحسب گفته كاريلو، مدير ارشد دانش از ديدگاه برنامه دانشكده نظامها و مديريت اطلاعات ساختارهايي را جهت مفيدتركردن منابع اطلاعات سازمان فراهم میکند، در درجه اول با ايجاد دانشي كه بهطور محلي يك بخش سازمان يا گروه كاري در دسترس هر فرد در شركت قرار میدهد. براي نمونه، بخشهای منابع انساني بهطورمعمول پایگاههای دادهای را براي مهارتهای كاركنان حفظ میکنند كه منبع ارزشمندي از دانش را ارائه مي. اين دانش، درهرحال، بهآسانی در دسترس مديراني كه تيم پروژه را گرد هم میآورند قرار ندارد. مدير ممكن است از داوطلباني كه داراي مهارتهای باارزشي براي پروژه هستند بااطلاع نباشند. هم كارمند و هم سازمان به خاطر اينكه اين دانش در دسترس آنها نيست، متضرر میشوند. مدير ارشد دانش بايد مول پایگاههای دادهای را براي مهارتهای كاركنان حفظ میکنند كه منبع ارزشمندي اطمينان يابد كه سازوكارها در جاي خود قرار دارند تا كاركنان بدانند كه چه دانشي در دسترس آنهاست و چگونه میتوانند به آن دسترسي داشته باشند. از ديدگاه دانشكده نظامها و مديريت اطلاعات يك مدير ارشد دانش با مدير ارشد اطلاعات كار میکند. علاوه بر آن، مشاوران خارج از سازمان میتوانند اطلاعات خارجي را ارائه دهند. برخي نيز استفاده از عنوان معماري دانش سازماني را بهجای مدير ارشد دانش پيشنهاد کردهاند. امتياز اين عنوان اين است كه توصيه میکند كه نيروي اصلي كار برنامهريزي، طراحي و تسهيلبخشي است؛ ولي اين عنوان به طور وسيع به كار گرفته نشده است.