در دنیای تجارت و صنعت، توانایی یک سازمان برای پیشبینی و ایجاد تغییرات در راستای آیندهای بهتر، از اهمیت ویژهای برخوردار است. در این راستا، مفهوم «آنچه باید باشد» از دیدگاه مدیران ارشد سازمانها به یکی از مؤلفههای کلیدی در شکلگیری استراتژیهای موفق تبدیل شده است. این مسئله در کانون توجه مدیران قرار دارد؛ چرا که آنها میبایست همواره در جستجوی وضعیت مطلوب و یک چشمانداز بهتر برای سازمان خود باشند. در این مقاله، قصد دارم با بررسی تاریخچه و فلسفه توسعه استراتژیک شرکت شارپ، مفهوم اپتوالکترونیک را تحلیل کنم و در ادامه این بحث را با شکاف دانشی در سازمانها پیوند دهم.

این برای مطالعهی مقالات تخصصی مدیریت دانش به پایگاه دانش مراجعه فرمایید.
مدیران ارشد و چشمانداز آینده: جستجوی «آنچه باید باشد»
یکی از نکات کلیدی در رهبری سازمانها، تفکیک دقیق میان دو جنبه مهم است: «آنچه هست» و «آنچه باید باشد». درحالیکه کارمندان خط مقدم سازمانها وظیفه دارند که به دقت از وضعیت موجود آگاه باشند و بر اساس آن تصمیمگیری کنند، کار مدیران ارشد این است که آنچه باید باشد را شناسایی کرده و مسیرهای ممکن برای رسیدن به این وضعیت مطلوب را پیدا کنند. به تعبیر هیروشی هونما، محقق ارشد هوندا، «مدیران ارشد رمانتیکهایی هستند که در جستجوی ایدهآل هستند».
این دیدگاه بیانگر این است که مدیران ارشد باید به وضعیتهای ایدهآلی که ممکن است در آینده تحقق یابند، فکر کنند و این تفکر به روند توسعه استراتژیک سازمان کمک میکند. اینکه یک سازمان از نقطه A به نقطه B برسد و در کدام جهت گام بردارد، نیاز به یک راهنمایی روشن و استراتژیک دارد که از آنچه هست فراتر رفته و آنچه باید باشد را در نظر بگیرد. این چشمانداز آینده نهتنها به مدیران کمک میکند تا مسیر رشد و نوآوری را شناسایی کنند، بلکه بهطور مستقیم با مفهوم «شکاف دانشی» در سازمانها در ارتباط است. شکاف دانشی زمانی اتفاق میافتد که بین دانشی که در اختیار کارکنان و مدیران قرار دارد و آنچه که باید در آینده به آن دست یابند، فاصله وجود داشته باشد. این شکاف میتواند مانع از پیشرفت و توانمندسازی سازمان در دستیابی به وضعیت مطلوب شود.
اپتوالکترونیک: فلسفهای برای شکلدهی به آینده شارپ
برای روشنتر شدن مفهوم اپتوالکترونیک، به بررسی یک مثال عملی میپردازیم. در سال 1973، شرکت شارپ اولین ماشینحساب الکترونیکی کممصرف خود را تولید کرد. شارپ یکی از بزرگترین و قدیمیترین تولیدکنندگان ژاپنی کالاهای مصرفی الکترونیکی است. این شرکت در سال ۱۹۱۲ تأسیس شده و در سال ۲۰۱۲ صدمین سالگرد خود را جشن گرفت. شرکت شارپ ۴۵ درصد سهم بازار صنایع الکترونیک ژاپن را در اختیار دارد و همچنین رهبر بازار در گوناگونی و نوع گوشیهای موبایل در ژاپن میباشد. این ماشینحساب از دو فناوری کلیدی بهره میبرد:
- نمایشگرهای کریستال مایع: (LCD) که مصرف انرژی بسیار کمتری نسبت به فناوریهای قبلی داشتند
- نیمههادیهای اکسید فلزی مکمل: (CMOS) که بازدهی بالاتری داشتند و مصرف توان کمی داشتند
بااینحال، آنچه که شارپ را از سایر رقبا متمایز کرد، نهتنها استفاده از این فناوریها بلکه دیدگاه استراتژیک آن بود. شارپ اپتوالکترونیک را بهعنوان یک فلسفه توسعه استراتژیک معرفی کرد؛ مفهومی که نهتنها در بخشهای تحقیق و توسعه، بلکه در تمام جنبههای کسبوکار شرکت گنجانده شد. به این ترتیب، اپتوالکترونیک تنها یک اصطلاح فنی نبود، بلکه یک راهنمای کلی برای حرکت به سمت آیندهای بود که شارپ در آن رؤیای موفقیتهای بزرگ را میدید.
این ترکیب فناوریها در ماشینحسابها، شارپ را قادر ساخت تا به سرعت وارد سایر بازارهای الکترونیک مانند نوتبوکهای جیبی (Electronic Organizer)، سیستمهای نمایشگر LCD و مدارهای مجتمع سفارشی شود. در حقیقت، این پیشرفتها نشاندهنده یک آیندهنگری بود که از مسیر «آنچه باید باشد» به طور مؤثر بهره برد و بر اساس آن محصولات و راهکارهای جدیدی به بازار معرفی کرد.
پیوند میان اپتوالکترونیک و شکاف دانشی
اگر بخواهیم تحول ناشی از مفهوم اپتوالکترونیک در شرکت شارپ را از منظر شکاف دانشی تحلیل کنیم، میتوان این تغییرات را بهعنوان فرآیندی برای حرکت از «آنچه هست» به «آنچه باید باشد» در نظر گرفت. در ابتدا، دانش موجود در شرکت شامل فناوریهای LCD و CMOS بود که در تولید ماشینحسابهای کممصرف مورد استفاده قرار میگرفتند. این دانش فنی بهعنوان یک دارایی ارزشمند در سازمان وجود داشت، اما هنوز ظرفیت آن برای تحول استراتژیک و گسترش بازارهای جدید بهطور کامل مورد بهرهبرداری قرار نگرفته بود.
مدیران ارشد شارپ، با درک اهمیت وضعیت مطلوب آینده، از سطح کاربرد محدود این فناوریها فراتر رفته و چشماندازی را ترسیم کردند که در آن، ادغام فناوریهای نوری و نیمههادیها بهعنوان یک جهتگیری کلیدی برای توسعه محصولات جدید در نظر گرفته شد. این دیدگاه، معادل شناخت یک شکاف دانشی استراتژیک بود، زیرا سازمان برای رسیدن به این وضعیت مطلوب، نیاز به توسعه دانش جدید، ترکیب قابلیتهای موجود و سرمایهگذاری در حوزههای تحقیق و توسعه داشت؛ بنابراین، «اپتوالکترونیک» نهتنها بهعنوان یک نوآوری تکنولوژیک، بلکه بهعنوان یک چارچوب مفهومی برای هدایت استراتژی سازمانی و جهتدهی به تصمیمات کلان مطرح شد.
علاوه بر این، اجرای این استراتژی مستلزم کاهش شکاف دانشی تاکتیکی در سازمان بود. به این معنا که اگرچه دانش فنی موردنیاز برای فناوریهای LCD و CMOS در شرکت وجود داشت، اما لازم بود این دانش در بخشهای مختلف سازمان از جمله تحقیق و توسعه، تولید و بازاریابی یکپارچه شود تا بتوان از آن در توسعه محصولات متنوعتری مانند نمایشگرهای LCD، نوتبوکهای جیبی و مدارهای مجتمع سفارشی بهره برد. در این مرحله، فرایندهای مدیریت دانش از جمله تسهیل همکاری بین تیمهای مختلف، مستندسازی دانش و بهاشتراکگذاری تجارب متخصصان نقش مهمی در پر کردن این شکاف ایفا کردند.
در نهایت، تحقق این چشمانداز نیازمند برطرف کردن شکاف دانشی عملیاتی نیز بود. در سطح عملیاتی، کارکنان خط تولید، مهندسان اجرایی و تیمهای پشتیبانی فنی باید مهارتهای جدیدی را برای کار با فناوریهای پیشرفتهتر کسب میکردند. این امر مستلزم تدوین برنامههای آموزشی، طراحی دستورالعملهای اجرایی و ایجاد زیرساختهای دانشی مناسب برای انتقال دانش از سطوح استراتژیک و تاکتیکی به سطح عملیاتی بود. در مجموع، فرآیند گذار از «آنچه هست» به «آنچه باید باشد»، نمونهای از یک مدیریت اثربخش شکاف دانشی در سازمان بود که منجر به توسعه محصولات نوآورانه و ایجاد یک مزیت رقابتی پایدار برای شارپ شد.
رهبران رمانتیک در جستجوی ایدهآلها!
در این مسیر، مدیران ارشد شارپ نقشی اساسی ایفا کردند. آنها با دیدگاه استراتژیک خود توانستند «آنچه باید باشد» را شناسایی کرده و راهی برای دستیابی به آن فراهم کنند. این همان چیزی است که در مدیریت دانش به تحلیل شکاف دانشی معروف است. آنها توانستند شکاف میان دانش موجود و آنچه که برای آینده نیاز بود را شناسایی و پر کنند. از این منظر، رهبران ارشد بهعنوان «رمانتیکهایی که در جستجوی ایدهآل هستند» به وضوح توانستند جایگاه خود را در استراتژیهای شرکت پیدا کنند. این افراد بودند که افقهای جدیدی از فرصتها را شناسایی کردند و بر اساس آن تصمیمات بزرگی گرفتند که مسیر آیندهی شرکت را تغییر داد.
نتیجهگیری: توسعه استراتژیک و شکاف دانشی در عصر نوآوری
نوآوری، زمانی به موفقیت منجر میشود که بهدرستی با چشمانداز استراتژیک سازمان تطبیق یابد. در مثال شارپ، توسعه مفهوم اپتوالکترونیک بهعنوان یک فلسفه کلیدی، نشاندهنده توانمندیهای مدیران ارشد در شناسایی آنچه باید باشد و ایجاد تغییرات لازم در راستای آن است. این موضوع نهتنها نشان میدهد که چگونه یک نوآوری فنی میتواند به استراتژی بلندمدت تبدیل شود، بلکه اهمیت مدیریت دانش و پر کردن شکاف دانشی را در مسیر دستیابی به وضعیت مطلوب سازمانها نیز نشان میدهد. در نهایت، مدیران ارشد با داشتن چشماندازی از آنچه باید باشد، میتوانند سازمانهای خود را در مسیر رشد و نوآوری هدایت کرده و با پر کردن شکافهای دانشی، به بهبود عملکرد و موفقیتهای پایدار دست یابند.