در دهههای اخیر، تغییرات شتابان فناوری، پیچیدگی تجهیزات صنعتی و فشار روزافزون برای کاهش هزینهها و افزایش قابلیت اطمینان، موجب تحول اساسی در نگرش به نگهداری و تعمیرات شده است. سازمانهای پیشرو دریافتهاند که مزیت رقابتی پایدار نهتنها در تجهیزات پیشرفته، بلکه در دانشی است که نحوه بهرهبرداری، نگهداری و بهبود عملکرد این تجهیزات را هدایت میکند.
در بسیاری از صنایع، بخش قابلتوجهی از دانش نگهداری و تعمیرات بهصورت ضمنی و در ذهن تکنسینهای باتجربه، مهندسان ارشد و سرپرستان نت ذخیره شده است. خروج این افراد از سازمان، جابهجایی شغلی یا بازنشستگی آنان، منجر به از دست رفتن دانش حیاتی و افزایش ریسک عملیاتی میشود. از اینرو، ایجاد ارتباط ساختیافته بین نظام مدیریت دانش و نظام نگهداری و تعمیرات، یک ضرورت استراتژیک محسوب میشود، نه یک انتخاب اختیاری!
ماهیت دانش در نگهداری و تعمیرات صنعتی
دانش در حوزه نگهداری و تعمیرات دارای ویژگیهایی است که آن را از سایر حوزههای سازمانی متمایز میسازد و همین ویژگیها، لزوم مدیریت هدفمند آن را دوچندان میکند. بخش عمدهای از دانش نت حاصل سالها تجربه عملی افراد در مواجهه با شرایط واقعی بهرهبرداری تجهیزات است. این دانش معمولاً در مستندات رسمی ثبت نشده و انتقال آن دشوار است.
تشخیص صداهای غیرعادی تجهیزات: تکنسینهای باتجربه قادرند تنها از طریق تغییرات بسیار ظریف در صدا، لرزش یا ریتم عملکرد دستگاه، آغاز یک خرابی را تشخیص دهند؛ تغییری که برای افراد کمتجربه یا ابزارهای کنترلی معمول قابل شناسایی نیست. این مهارت حاصل سالها کار عملی، مواجهه با شرایط واقعی و مقایسه ذهنی وضعیتهای سالم و معیوب است. در صورت عدم مدیریت و انتقال این دانش، با بازنشستگی یا خروج فرد از سازمان، این توان تشخیصی ارزشمند بهطور کامل از بین میرود.
تشخیص زودهنگام الگوهای خرابی: افراد خبره با مشاهده مجموعهای از نشانههای کوچک و بهظاهر نامرتبط (مانند افزایش جزئی دما، تغییر رنگ قطعه، بوی خاص یا افت خفیف راندمان)، الگوهای تکرارشونده خرابی را شناسایی میکنند. این دانش به آنها امکان میدهد پیش از وقوع خرابی جدی یا توقف ناخواسته خط تولید، اقدام اصلاحی انجام دهند. با وجود نقش حیاتی این توانمندی در کاهش هزینهها و افزایش قابلیت اطمینان، این نوع دانش اغلب در ذهن افراد باقی میماند و بهندرت بهصورت سیستماتیک مستندسازی میشود.
تنظیمات بهینهای که در دستورالعملهای رسمی ثبت نشدهاند:در بسیاری از تجهیزات صنعتی، شرایط واقعی بهرهبرداری با فرضیات سازنده تفاوت دارد. به همین دلیل، اپراتورها و تکنسینهای باتجربه در طول زمان به تنظیمات بهینهای دست مییابند که عملکرد پایدارتر، استهلاک کمتر یا کیفیت خروجی بهتری ایجاد میکند. این تنظیمات که نتیجه آزمونوخطا و تجربه عملی هستند، معمولاً در هیچ دستورالعمل رسمی ثبت نشدهاند و در صورت عدم ثبت و انتقال، با جابهجایی نیروی انسانی از دست میروند.
روشهای غیررسمی عیبیابی و تعمیر: بسیاری از خبرگان میدانند در عمل «از کجا شروع کنند»؛ یعنی کدام قطعه را زودتر بررسی کنند و کدام مرحله را میتوان نادیده گرفت. این مسیرهای ذهنی عیبیابی باعث صرفهجویی قابلتوجه در زمان و هزینه میشود، اما اغلب بهصورت شفاهی و غیررسمی منتقل میگردد و در مستندات فنی جایی ندارد.
درک شرایط خاص محیطی و عملیاتی: تجربه به افراد میآموزد که یک تجهیز در شرایط خاص محیطی (رطوبت بالا، گردوغبار، نوسانات برق یا بار کاری غیرمعمول) چگونه رفتار میکند. این درک عمیق به تصمیمگیریهای دقیقتر در بهرهبرداری و نگهداری کمک میکند، اما معمولاً بهعنوان «حس فنی» شناخته میشود و کمتر ثبت میشود.
دانش تعامل بین تجهیزات و فرآیندها: خبرگان میدانند تغییر کوچک در یک بخش چگونه میتواند بر بخشهای دیگر اثر بگذارد. این شناخت سیستمی که فراتر از نقشهها و دیاگرامهای رسمی است، نقش مهمی در جلوگیری از خرابیهای زنجیرهای دارد.
دانش مبتنی بر داده و تحلیل
با توسعه سیستمهای اطلاعاتی نگهداری و تعمیرات، حجم بالایی از دادههای عملیاتی، فنی و تاریخی تولید میشود. با این حال، داده بهخودیخود ارزشآفرین نیست؛ ارزش واقعی زمانی ایجاد میشود که دادهها بهصورت هدفمند تحلیل شده، الگوهای پنهان آنها استخراج گردد و در نهایت به دانش قابل استفاده برای تصمیمگیری تبدیل شوند. در غیر این صورت، سازمان صرفاً با انبوهی از اطلاعات خام مواجه است که نهتنها کمکی به بهبود عملکرد نمیکند، بلکه میتواند باعث سردرگمی نیز شود.
دادههای خرابی و تعمیرات ثبتشده در CMMS
این دادهها معمولاً شامل زمان و مدت خرابی، نوع خرابی، علتهای ثبتشده، اقدامات تعمیراتی انجامشده، نیروی انسانی درگیر و قطعات مصرفی هستند. اگر این اطلاعات تنها ثبت و بایگانی شوند، نقش آنها به یک گزارش تاریخی محدود خواهد شد. اما با تحلیل ساختیافته میتوان الگوهای پرتکرار خرابی، تجهیزات بحرانی، علل ریشهای مشکلات و اثربخشی اقدامات تعمیراتی را شناسایی کرد. تبدیل این دادهها به دانش، پایهای برای بهبود استراتژیهای نگهداری، بازنگری برنامههای PM و کاهش خرابیهای تکرارشونده فراهم میکند.
شاخصهای عملکردی مانند MTBF و MTTR
این شاخصها از پرکاربردترین معیارهای عملکرد در نگهداری و تعمیرات هستند، اما ارزش آنها تنها در محاسبه عددی خلاصه نمیشود. MTBF و MTTR زمانی معنا پیدا میکنند که روند تغییرات آنها در طول زمان، مقایسه بین تجهیزات مختلف و ارتباطشان با اقدامات فنی و مدیریتی تحلیل شود. استفاده سطحی از این شاخصها بهعنوان گزارشهای دورهای، فرصت یادگیری و بهبود را از بین میبرد، در حالی که تحلیل عمیق آنها میتواند مبنای تصمیمگیریهای کلان مانند نوسازی تجهیزات، تغییر استراتژی تعمیرات یا تخصیص منابع باشد.
نتایج پایش وضعیت و آنالیز ارتعاشات
اطلاعات حاصل از پایش وضعیت، آنالیز ارتعاشات، ترموگرافی و آنالیز روغن، پتانسیل بالایی برای پیشبینی خرابیها دارند. اما در صورت عدم تجمیع، مقایسه تاریخی و تحلیل دانشی، این اطلاعات به هشدارهای مقطعی و واکنشی محدود میشوند. زمانی که دادههای پایش وضعیت بهصورت یکپارچه تحلیل شوند، میتوان روندهای تدریجی تخریب، نقاط بحرانی و زمان بهینه مداخله را شناسایی کرد و از تعمیرات اضطراری پرهزینه جلوگیری نمود.
تحلیل همبستگی بین دادهها
یکی از ارزشمندترین جنبههای دانش مبتنی بر داده، کشف ارتباط بین متغیرهای مختلف است؛ برای مثال ارتباط بین نوع بار کاری، شرایط محیطی و نرخ خرابی یا تأثیر کیفیت قطعات یدکی. این نوع تحلیلها فراتر از تجربه فردی بوده و به سازمان کمک میکند تصمیمهایی مبتنی بر شواهد اتخاذ کند.
حرکت از گزارشدهی به یادگیری سازمانی
هدف نهایی از جمعآوری و تحلیل دادهها، صرفاً تولید گزارش نیست، بلکه ایجاد یادگیری سازمانی است. زمانی که نتایج تحلیلها در تصمیمگیریها، بازنگری رویهها و آموزش نیروها بهکار گرفته شود، دادهها به دانش تبدیل شده و مزیت رقابتی پایدار ایجاد میکنند.
دانش بینرشتهای در حوزه نگهداری و تعمیرات
نگهداری و تعمیرات ماهیتی ذاتاً بینرشتهای دارد و تصمیمگیری مؤثر در این حوزه مستلزم ترکیب همزمان دانش فنی، فرآیندی، ایمنی و بهرهبرداری است. خرابی تجهیزات در بسیاری از موارد نه بهدلیل نقص یک جزء منفرد، بلکه حاصل تعامل پیچیده میان چند سیستم مکانیکی، الکتریکی، کنترلی و شرایط عملیاتی است. در چنین شرایطی، تحلیل خرابی بدون نگاه بینرشتهای معمولاً به تشخیصهای سطحی یا ناقص منجر میشود و ریشههای واقعی مشکل شناسایی نمیگردد.
درک صحیح از فرآیند تولید، شرایط بهرهبرداری، محدودیتهای عملیاتی و رفتار اپراتورها، نقش تعیینکنندهای در تحلیل دقیق خرابیها دارد. نگهداری و تعمیرات نمیتواند بهعنوان فعالیتی مستقل و جدا از بهرهبرداری دیده شود، زیرا بسیاری از مشکلات فنی مستقیماً تحت تأثیر نحوه استفاده از تجهیزات، تغییرات بار کاری و شرایط محیطی ایجاد میشوند. همکاری و تبادل دانش میان واحدهای نت، بهرهبرداری، مهندسی و ایمنی، امکان شناسایی علل واقعی خرابی و تعریف راهکارهای پایدار را فراهم میکند.
از سوی دیگر، بخش قابلتوجهی از تصمیمات نگهداری و تعمیرات ارتباط مستقیم با ایمنی کارکنان، تجهیزات و محیطزیست دارد. انتخاب روش تعمیر، زمانبندی مداخلات، یا حتی تعویق یک فعالیت نگهداری میتواند ریسکهای عملیاتی قابلتوجهی ایجاد کند. بنابراین انتقال دانش بینرشتهای، بهویژه در زمینه ارتباط میان خرابیها، شرایط بهرهبرداری و پیامدهای ایمنی، نقش کلیدی در کاهش حوادث، افزایش قابلیت اطمینان و ارتقای بلوغ سازمانی در حوزه نگهداری و تعمیرات ایفا میکند.
نظام نگهداری و تعمیرات بهعنوان تولیدکننده دانش
نظام نگهداری و تعمیرات، برخلاف نگاه سنتی که آن را صرفاً یک واحد پشتیبان و مصرفکننده دانش میداند، در عمل یکی از مهمترین تولیدکنندگان دانش سازمانی بهشمار میآید. این نظام بهطور مستقیم با تجهیزات، فرآیندها، شرایط واقعی بهرهبرداری و محدودیتهای عملیاتی در تماس است و به همین دلیل، حجم قابلتوجهی از دانش کاربردی، تجربی و تحلیلی در آن شکل میگیرد. در صورت شناسایی، ثبت و بهکارگیری این دانش، نگهداری و تعمیرات میتواند به موتور یادگیری و بهبود مستمر در سازمان تبدیل شود.
هر خرابی، یک فرصت یادگیری است. تحلیل سیستماتیک خرابیها، فراتر از رفع موقت مشکل، امکان شناسایی نقاط ضعف طراحی، کاستیهای بهرهبرداری، نقصهای برنامههای نگهداری و حتی ضعفهای مدیریتی را فراهم میکند. زمانی که نتایج این تحلیلها بهصورت ساختیافته ثبت و به اشتراک گذاشته شوند، تجربههای تلخ به سرمایههای دانشی تبدیل شده و از تکرار خرابیهای مشابه در آینده جلوگیری میشود.
هر تعمیر اساسی یا اورهال، یک منبع غنی از تجربه فنی محسوب میشود. در این فرآیندها، تصمیمات مهمی درباره انتخاب روش تعمیر، تعویض یا بازسازی قطعات، تغییرات طراحی، تلرانسها و تنظیمات عملکردی اتخاذ میگردد. این تصمیمات اغلب مبتنی بر تجربه عملی و قضاوت فنی کارشناسان هستند و اگر مستندسازی نشوند، در پروژههای مشابه بعدی دوباره از صفر تجربه خواهند شد. ثبت این دانش، موجب افزایش کیفیت تعمیرات آتی، کاهش زمان توقف و ارتقای استانداردهای فنی سازمان میشود.
هر توقف اضطراری نیز صرفاً یک رویداد فنی نیست، بلکه یک درسآموخته مدیریتی بههمراه دارد. این توقفها اطلاعات ارزشمندی درباره نحوه تصمیمگیری در شرایط فشار، میزان آمادگی سازمان، کیفیت ارتباط بین واحدها، کارایی زنجیره تأمین قطعات و اثربخشی مدیریت بحران آشکار میکنند. تحلیل و ثبت این تجربیات میتواند منجر به بهبود فرآیندهای واکنش اضطراری، افزایش تابآوری سازمان و کاهش پیامدهای حوادث مشابه در آینده شود.
نظام نگهداری و تعمیرات زمانی بهعنوان یک تولیدکننده واقعی دانش عمل میکند که رویدادها، تصمیمات و تجربیات آن بهصورت هدفمند به دانش قابل انتقال تبدیل شوند. چنین رویکردی، نگهداری و تعمیرات را از یک فعالیت واکنشی به یک منبع راهبردی یادگیری، نوآوری و مزیت رقابتی برای سازمان ارتقا میدهد.
نقش مدیریت دانش در بلوغ نظام نگهداری و تعمیرات
حرکت از نگهداری واکنشی و مبتنی بر رفع خرابی بهسمت نگهداری پیشگیرانه، پیشبینانه و در نهایت نگهداری مبتنی بر قابلیت اطمینان، بدون استقرار مؤثر مدیریت دانش عملاً امکانپذیر نیست. بلوغ نظام نگهداری و تعمیرات مستلزم آن است که تجربهها، دادهها و تصمیمات گذشته بهصورت نظاممند جمعآوری، تحلیل و به دانش قابل استفاده برای آینده تبدیل شوند. در این مسیر، مدیریت دانش نقش پیونددهنده بین تجربه عملی، تحلیل داده و تصمیمسازی فنی را ایفا میکند.
پشتیبانی از نگهداری پیشگیرانه و پیشبینانه: طراحی، اجرا و بهبود برنامههای نگهداری پیشگیرانه (PM) و پیشبینانه (PdM) نیازمند یادگیری مستمر از گذشته و تطبیق آن با شرایط فعلی تجهیزات است. برنامههای نگهداری زمانی اثربخش خواهند بود که بر پایه دانش واقعی حاصل از عملکرد تجهیزات، خرابیهای رخداده و نتایج مداخلات قبلی بنا شوند، نه صرفاً بر اساس توصیههای عمومی یا دستورالعملهای اولیه سازنده.
تحلیل دانش تاریخی خرابیها: بررسی ساختیافته روندهای خرابی گذشته، امکان شناسایی تجهیزات بحرانی، اجزای مستعد خرابی و الگوهای تکرارشونده را فراهم میکند. این تحلیل دانشی به سازمان کمک میکند فواصل PM را بهینهسازی کرده، فعالیتهای غیرضروری را حذف و تمرکز منابع را بر نقاط پرریسک معطوف نماید. بدون استفاده از این دانش تاریخی، برنامههای نگهداری به فعالیتهایی کلی و کماثر تبدیل میشوند.
مستندسازی تجربیات تعمیراتی: تجربیات حاصل از تعمیرات موفق یا ناموفق، تنظیمات انجامشده، مشکلات پیشبینینشده و راهکارهای مؤثر، سرمایههای دانشی ارزشمندی هستند. ثبت و ساختاردهی این تجربیات باعث میشود تصمیمات آینده بر پایه دانش انباشته سازمانی اتخاذ شوند، نه وابسته به حافظه افراد. این موضوع بهویژه در حفظ دانش در برابر جابهجایی یا خروج نیروهای باتجربه اهمیت حیاتی دارد.
بازخورد مستمر از نتایج اجرا: هیچ برنامه نگهداری بدون دریافت بازخورد واقعی از نتایج اجرا قابل بهبود نیست. تحلیل میزان کاهش خرابیها، تغییر شاخصهایی مانند MTBF و MTTR و بررسی اثربخشی فعالیتهای PM و PdM، زمینه یادگیری مستمر را فراهم میکند. مدیریت دانش با ایجاد چرخه بازخورد، تضمین میکند که نتایج اجرا به اصلاح برنامهها، بهبود تصمیمات و افزایش بلوغ نظام نگهداری و تعمیرات منجر شود.
بهبود تحلیل علل ریشهای خرابیها
تحلیل علل ریشهای خرابیها (RCA) زمانی ارزش واقعی ایجاد میکند که خروجی آن فراتر از یک گزارش موردی بوده و به دانش قابل استفاده و قابل انتقال در سطح سازمان تبدیل شود. بدون رویکرد مدیریت دانش، RCA به فعالیتی واکنشی و مقطعی محدود میشود که تأثیر آن تنها به همان خرابی خاص ختم خواهد شد.
نتایج تحلیل علل ریشهای باید بهصورت ساختیافته، قابل جستوجو و طبقهبندیشده ذخیره شوند. دستهبندی بر اساس نوع تجهیز، مکانیزم خرابی، علت فنی، علت انسانی یا سازمانی، و شرایط بهرهبرداری این امکان را فراهم میکند که در مواجهه با خرابیهای مشابه، تجربیات گذشته بهسرعت بازیابی و مورد استفاده قرار گیرند. این کار از تکرار تحلیلهای مشابه و اتلاف زمان جلوگیری کرده و کیفیت تصمیمگیری را بهبود میبخشد.
یافتههای RCA باید به اقدامات اصلاحی مشخص و پایدار منجر شوند؛ اقداماتی که در قالب بازنگری رویههای نگهداری، اصلاح دستورالعملهای بهرهبرداری، تغییر برنامههای PM، بهبود طراحی یا حتی اصلاح ساختارهای مدیریتی نمود پیدا کنند. در صورتی که نتایج تحلیل تنها در قالب گزارش باقی بمانند، ارزش یادگیری آنها از بین خواهد رفت و احتمال تکرار خرابی افزایش مییابد.
دانش استخراجشده از RCA باید در اختیار تمامی ذینفعان مرتبط، از جمله واحدهای نگهداری، بهرهبرداری، مهندسی و ایمنی قرار گیرد. این اشتراکگذاری موجب همراستایی تصمیمات، افزایش آگاهی سازمانی و کاهش وابستگی به افراد خاص میشود. مدیریت دانش تنها به ثبت نتایج ختم نمیشود، بلکه شامل ارزیابی مستمر اثربخشی اقدامات اصلاحی نیز هست. بررسی اینکه آیا اقدام انجامشده واقعاً منجر به حذف یا کاهش خرابی شده است، خود منبعی برای یادگیری و بهبود مستمر بهشمار میآید. بهبود تحلیل علل ریشهای خرابیها در گرو آن است که RCA بهعنوان یک فرآیند یادگیری سازمانی دیده شود. زمانی که نتایج این تحلیلها به دانش استاندارد، اقدامات اصلاحی پایدار و تصمیمات آگاهانه تبدیل شوند، نقش مؤثری در افزایش بلوغ نظام نگهداری و تعمیرات ایفا خواهند کرد.
جلوگیری از تکرار خطاهای تعمیراتی با مدیریت دانش
جلوگیری از تکرار خطاها یکی از مهمترین کارکردهای مدیریت دانش در نظام نگهداری و تعمیرات است. تکرار خرابیهای مشابه در تجهیزات مختلف یا در سایتهای گوناگون یک سازمان، نشانهای روشن از ضعف در ثبت، انتقال و بهکارگیری دانش است. زمانی که تجربیات گذشته به دانش سازمانی تبدیل نشوند، هر واحد ناچار است هزینه یادگیری را دوباره بپردازد و اشتباهات پرهزینه تکرار میشوند.
ایجاد بانک درسآموختهها نقش کلیدی در قطع این چرخه دارد. درسآموختهها باید بهصورت ساختیافته، قابل جستوجو و مرتبط با نوع تجهیز، فرآیند و شرایط عملیاتی ثبت شوند تا در پروژهها، تعمیرات و تصمیمات مشابه مورد استفاده قرار گیرند. چنین بانکی امکان بهرهگیری از تجربیات گذشته را فراهم کرده و تصمیمگیریهای فنی را سریعتر و دقیقتر میسازد. در کنار آن، تسهیم دانش بین واحدها و سایتهای مختلف سازمان اهمیت بالایی دارد. انتقال تجربیات موفق و ناموفق از یک واحد به واحد دیگر، مانع از تکرار خطاها شده و سطح بلوغ نگهداری و تعمیرات را در کل سازمان ارتقا میدهد.
یکپارچهسازی سیستمهای مدیریت دانش و نگهداری و تعمیرات، پیشنیاز بهرهبرداری مؤثر از این تجربیات است. ارتباط مؤثر میان این دو نظام تنها با استقرار نرمافزار ممکن نیست، بلکه نیازمند همراستایی فناوری، فرآیندها و فرهنگ سازمانی است. سیستمهای اطلاعاتی مانند CMMS و EAM در صورت استفاده صحیح میتوانند به هسته دانشی سازمان تبدیل شوند و پلی میان دادههای عملیاتی و دانش تصمیمساز ایجاد کنند.
در این چارچوب، سیستمهای ثبت کار نباید صرفاً محلی برای ثبت زمان، نیروی انسانی و قطعات مصرفی باشند، بلکه باید بستری برای ثبت تحلیلها، مشاهدات فنی و تجربیات عملی فراهم کنند. امکان جستوجوی خرابیها، اقدامات اصلاحی و تجربیات مشابه به کاربران کمک میکند پیش از تصمیمگیری، از دانش انباشته سازمان بهره ببرند و از آزمونوخطای تکراری پرهیز کنند.
مستندسازی هوشمند، پایه اصلی مدیریت دانش در نگهداری و تعمیرات بهشمار میآید. مستندسازی مؤثر تنها ثبت «چه کاری انجام شد» نیست، بلکه باید شامل دلایل فنی تصمیمات نیز باشد. دانستن چرایی انتخاب یک روش تعمیر، تغییر یک تنظیم یا تعویض یک قطعه، برای تصمیمات آینده بهاندازه خود اقدام اهمیت دارد. همچنین هرگونه انحراف آگاهانه از استانداردها و دستورالعملها باید همراه با دلیل فنی ثبت شود تا در آینده قابل تحلیل، بازنگری و تعمیم باشد.
از سوی دیگر، دانش نگهداری و تعمیرات بهشدت وابسته به افراد است و مدیریت دانش انسانی در این حوزه اهمیت ویژهای دارد. برنامههای منتورینگ و جانشینپروری امکان انتقال تدریجی دانش از افراد باتجربه به نیروهای جوانتر را فراهم کرده و ریسک از دست رفتن دانش حیاتی را کاهش میدهد. ایجاد جوامع خبرگی یا اجتماعات حرفهای نیز با فراهمکردن فضاهای رسمی برای تبادل تجربه و بحث تخصصی، یادگیری سازمانی و همافزایی دانشی را تقویت میکند.
جمعبندی
نادیدهگرفتن ارتباط میان مدیریت دانش و نگهداری و تعمیرات، پیامدهای جدی برای سازمان بههمراه دارد. وابستگی شدید به افراد کلیدی یکی از مهمترین این پیامدهاست؛ بهگونهای که با خروج یا بازنشستگی افراد خبره، بخش بزرگی از توان فنی سازمان از دست میرود. همچنین عدم یادگیری از گذشته منجر به افزایش خرابیهای تکراری و تحمیل هزینههای مستقیم و غیرمستقیم میشود. در نهایت، تصمیمگیریهای غیرمبتنی بر دانش موجب کاهش قابلیت اطمینان، دسترسپذیری و عملکرد داراییها شده و سازمان را از دستیابی به نگهداری و تعمیرات بالغ و پایدار بازمیدارد.
نگهداری و تعمیرات بدون مدیریت دانش، سیستمی پرهزینه، ناپایدار و وابسته به افراد است. یکپارچهسازی نظام مدیریت دانش با نظام نگهداری و تعمیرات، سازمان را قادر میسازد تا از تجربههای خود بیاموزد، قابلیت اطمینان داراییها را افزایش دهد و تصمیمات فنی و اقتصادی بهتری اتخاذ کند. این یکپارچگی، نه یک پروژه مقطعی، بلکه یک تحول راهبردی و فرهنگی در سازمانهای صنعتی محسوب میشود.